امام مجتبی(ع)-مدح و شهادت
همدم یار شدن دیده تر می خواهد
پیر میخانه شدن اشک سحر می خواهد
عاشقی کار دل مصلحت اندیشان نیست
قدم اول این راه جگر می خواهد
بال و پرهای به دور و بر شمع ریخته گفت
بشنود هر که ز معشوق خبر می خواهد
هر که عاشق شده خاکستر او بر باد است
عاشق از خویش کجا رد و اثر می خواهد
هنر آن نیست نسوزی به میان آتش
پر زدن در وسط شعله هنر می خواهد
در ره عشق طلا کردن هر خاک سیاه
فقط از گوشه چشم تو نظر می خواهد
ظرف آلودهٔ ما در خور صهبای تو نیست
این ترک خورده سبو رنگ دگر می خواهد
زدن سکه سلطانی عالم تنها
یک سحر از سر کوی تو گذر می خواهد
تا زمانی که خدایی خدا پا بر جاست
پرچم حُسن حَسن در همه عالم بالاست
در کرم خانه حق سفره به نام حسن است
عرش تا فرش خدا رحمت عام حسن است
بی حرم شد که بدانند همه مادری است
ور نه در زاویهٔ عرش مقام حسن است
بس که آقاست به دنبال گدا می گردد
ناز عشاق کشیدن ز مرام حسن است
دست ما نیست اگر سینه زن اربابیم
این مسلمانی ایران ز کلام حسن است
هر که خونش حسنی شد ز خودی حرف شنید
غربت از روز ازل باده جام حسن است
حرم و نام و وجودش همه شد وقف حسین
هر حسینیه که بر پاست خیام حسن است
او چهل سال بلا دید بماند اسلام
صبر شیرازهٔ اصلی قیام حسن است
ما گدائیم ولی شاه کریمی داریم
هر چه داریم ز تو یار قدیمی داریم
تا خدا با همهٔ حُسن خود املایت کرد
چون جلالیّت خود آیت عظمایت کرد
تا که در صورت تو عکس خودش را بکشد
همچونان روی نبی این همه زیبایت کرد
تا که قرص قمر ماه علی کامل شد
پرده برداشت ز رخسار و هویدایت کرد
تا ثمر داد نهالی که خدا کاشته بود
با همه جلوه تو را شاخهٔ طوبایت کرد
ریخت آب و سر مشک از کف هر ساقی رفت
بس که مستانه و مبهوت تماشایت کرد
تا که اثبات شود بر همگان ابتر کیست
پسر ارشد صدیقه کبرایت کرد
تا شوی بعد علی میر بنی هاشمیان
صاحب صولت و شخصیت طاهایت کرد
بس که ذات احدی خاطر لعلت می خواست
شیر نوش از جگر حضرت زهرایت کرد
با تو سرچشمه کوثر شده زهرا یا هو
کوری عایشه مادر شده زهرا یا هو
انقطاع تو ز هر سوز و گدازت پیدا
فاطمی بودنت از عشوه و نازت پیدا
سر سجادهٔ تو گوشه ای از عرش خداست
سیر عرفانی ات از حال نمازت پیدا
هر که آمد به در خانهٔ تو آقا شد
هر چه جود و کرم از سفرهٔ بازت پیدا
گریه دار است چرا زمزمهٔ قرآنت
حزن زهراییت از صوت حجازت پیدا
آتشی بر جگرت مانده که پنهان کردی
ولی آثارش ازین سوز و گدازت پیدا
وارث پیر مناجاتی نخلستانی
این هم از نالهٔ شب های درازت پیدا
محرم مادری و از سر گیسوی سپید
درد پنهانی و یک گوشه رازت پیدا
کاش مهمان تو و چشم پر آبت باشم
روضه خوان حرم و صحن خرابت باشم
روح تطهیر کجا وسوسه ناس کجا
دلبری پاک کجا خدعه خنّاس کجا
خون دل ها وسط تشت به هم می گفتند
جگری تشنه کجا سودهٔ الماس کجا
در چهل روز غمی که جگرت را سوزاند
ضرب دیوار کجا برگ گل یاس کجا
خانه ای سوخته و دست ز کار افتاده
ورم دست کجا گردش دسداس کجا
ای کفن پاره شده، علقمه جایت خالی
بوسه تیر کجا دیده عباس کجا
داغ عباس چه آورد سر اهل حرم
غارت خیمه کجا جوری اجناس کجا
چون دل سوخته تو جگرم می سوزد
تن و تابوت تو را تیر به هم می دوزد
امام حسن مجتبی(ع)-مدح
در وصف ذات، صحبت ما احتیاج نیست
زیرا که در صفات خدا «احتیاج» نیست
باید به بال رفت و درآورد گیوه را
در بارگاه قرب تو پا احتیاج نیست
تو بی وسیله هم بلدی معجزه کنی
دست تو را به لطف عصا احتیاج نیست
بوی طعام سفره، خودش میکشد مرا
تا خانهی تو راهنما احتیاج نیست
خواهش نکرده اهل کرم لطف میکنند
این جا به التماس گدا احتیاج نیست
اصلاً پی معالجه ی این جگر مباش
"بیمار عشق را به دوا احتیاج نیست"
محشر برای رو شدن اعتبار توست
کی گفته است روز جزا احتیاج نیست؟
تو با سکوت کردن خود، جنگ میکنی
تیغ تو را به کرب و بلا احتیاج نیست
×××
وقتی نداشت مادر تو سنگ قبر هم
دیگر تو را به صحن و سرا احتیاج نیست
اشعار از شاعر اهلبیت لطیفیان(شب شهادت امام حسن علیه السلام)
سلام
امشب مصادف با شام شهادت حضرت سجاد "علیه السلام"بود گفتم به نیت فرج آقا وتسکین دردهای حضرات معصومین "علیهم السلام"نظری به مقتل حضرت حسین"علیه السلام"بندازیم.
شاید دلی لرزید و اشکی...
از دعا جهت فرج امام زمان"عجل الله فرجه" غفلت نکنیم.
انشاالله
غلام با کفن برگشت.
زیر لب گفت:آقایم حسین(ع)کفن نداشت.
نتوانستم زهیر را کفن کنم.
زخمها امانش را بریدند,
سرش را بالا گرفت حر,
حالا میتوانست نگاه کند به چشمهای امام(علیه السلام)
رد نور را که گرفت,
رسید به حسین(علیه السلام),
مسلمان شد وهب.
هرچه گشته بود.
عزیزتر از اینها پیدا نکرده بود.
دوپسر نوجوانش را هدیه آورده بود برای برادرش.
گوشه پیراهن پارچهای
و پاهای بی جان سیزده ساله پسرک روی زمین کشیده میشود.
این قاسم(علیه السلام)است که به خیمه باز میگردد.
زن همه را شمرد.
یکی کم بود.
بغض کرد.
دخترک سه سالهای جا مانده بود.
شام ....
حالا میخوام یه ذره بیشتر مقتل رو ورق بزنم
حضرت علی اکبر(علیه السلام)
وقت رفتن علی اکبر که رسید,
هراس تنهایی به جان خیلیها افتاد.
اسب چیزی نمیدید.
خون گرم چشمهایش را گرفته بود.
بی محابا به قلب دشمن تاخت...
حالاجان علی جوان بود و ...
کینههای نهفته بدر و حنین.
اسم ((علی))معجزه کرد.
چشم برهم زدنی,
پشت جبهه دشمن ...
((اربا اربا))به آرزویش رسید ...
چقدر ((شاید)) و ((کاش)) گفت تا رسید:
"شاید چشمهای من تار میبینند.
کاش اشتباه دیده باشم.
شاید گرد و غبار نشسته به موها و محاسن برادرم.
کاش دانههای درشت عرق باشد روی گونههای حسین(علیه السلام)"
وقتی رسید فقط یک (کاش) مانده بود:
"کاش حسین, اسم این پسرش را علی نمیگذاشت."
این زخمها را به خاطر شباهت ظاهری با پیامبر(صلی الله علیک)خورده باشد
یا به خاطر شباهت اسم کوچکش با علی(علیه السلام)
فرقی به حال موهایی که از تو سفید شد,
نمیکند.
مقتل سقای کربلا,ابالفضل العباس(علیه السلام)
یک پهلوان بود که شانههایش تاب یک برگ نامه را نداشت.
وقتی برایش امان نامه آورده بودند.
گفته بودند ایمان نمیآوریم.
گفته بودند معجزه بیاور.
ظهر بود که شق القمر رخ داد.
ماه با فرق شکافته افتاده بود کنار رود.
فرمانده وقتی داشت بر میگشت.
دست به کمرش گرفته بود.
مثل کسی که هزار مرد جنگی عاشق را
کنار رود جا گذاشته باشد.
مرد که تنها آمد
لبخند روی لب دخترش مرد.
مرد چیزی نداشت برای گفتن.
عمود خیمه برادرش را که کشید...
دخترک همه چیز را فهمید.
زن که قدمهایش را تند کرد,
لرزه افتاد به جان بشیر.
با خودش فکر کرد چارهای نیست,
کم کم میگویم که پسرانت رفتند.
زن رسید به چند قدمی مرد.
مرد ساکت ماند.
منتظر شد تا او بگوید:
عباس و عثمان و جعفر و عبدالله ...
زن پرسید:بشیر,
مولایم حسین(علیه السلام) چه شد؟؟
نوعروس بود.
هیچکس فاطمه صدایش نمیزد.
خودش این طور خواسته بود.
مادر که شد,
همه صدایش میزدند:ام البنین.
بعد از پسرانش نمیدانستندباچه اسمی صدایش بزنند.
مقتل رضیع کربلا حضرت علی اصغر(علیه السلام)
یک فرمانده بود که سپاه دشمن گمان کرد تنهاست.
آخرین سربازش را فراموش کرده بودند.
آخرین سرباز بود.
نه زره اندازهاش بود و نه خود.
با قنداقه که به میدان آمد.
حجت بر همه مردان خانه نشین تمام شد.
به سرخی قنداقه سفید نگاه کرد.
آخرین سربازش...
کوچکترین یارش داشت از زخم میسوخت.
کنار قانون جاذبه نیوتن بنویسید:
""حتی یک قطره خون ؟؟ زمین بی اصغر جاذبه نداشت.""
وقتی داشت میرفت.
قنداقه روی دستانش بود:
و حالا باید دست خالی برمیگشت.
به خیمهها که رسید,بر زبانش جاری شد:
""یا من ربط علی قلب ام موسی""
مقتل حضرت حسین (علیه السلام)
روز عرفه بود امام ایستاد کنار کوه,
اشک میریخت و میگفت:
با گره پیشانیاش,با بن دندانهایش ,رگ گردنش ,بندبند انگشتانش ...
شهادت میداد که خدا هست.
رفت تا رسید به دشت.
به سرزمین اندوه و غمهای بزرگ
به همان جایی که پدرش وعده داده بود.
کاروان که به اینجا رسید,حسین دانست که باید صبرکند.
باید بایستد,که اسلام از اینجا,
ازهمین صحرای سوزان, از همین صحرای سوزان,
ازهمین بیابان تفتیده, جان دوبارهای میگیرد.
گفت بروید و رفتند.
عدهای که به وعده خلافت کوفه آمده بودند.
رفتند...
و او میدانست که تنها پاکان میمانند.
آنان که عیار خلوصشان بالاتر است
و آنها که عاشقترند.
میان نیزههای مدام و شمشیرهای تیز,
سنگهای سخت و بین تمام جراحتها,
دیدن او بر فراز گودال از همه سختتر بود.
این خواهرش بود.
خداوند عاطفه و مهربانی و لطافت که ایستاده بود
ونگاه میکرد به آخرین لحظههای برادرش.
پدرش در رکوع بود که سائل آمد و انگشتریاش را بخشید.
به پدرش رفته بود.
خودش,انگشتریاش را میبخشید..
اگر امانش میدادند.
ودر آخر امید است که این سطور قبول نظر حضرت دوست افتد
و همراه با سفری به دیار عشاق کربلای معلی نصیب شود .
آمین
احرام عشق غير محرم نميشود
بي بيرق و سياهي و پرچم نميشود
در مجلس عزاي تو اي كعبه دلم
چشمم بدون زمزمه زمزم نميشود
احرام اشك اذن دخول محرم است
هرمحرمي به كوي تو محرم نميشود
اركان عرش تكيه به كرببلا زده است
ورنه مقام عرش معظم نميشود
دل ميزند به عشق تو هر دم به سينهام
هر سينهاي حسينيه غم نميشود
با ذكر يا حسين دلم دم گرفته است
ديگر دمي به خوبي اين دم نميشود
چشم به خون نشسته مهدي گواه ماست
جز خون به زخمهاي تو مرهم نميشود
شد اشك ما تمام و نشد روضهات تمام
شكر خدا كه روزي ما كم نميشود
اي ديده اشك ريز كه در روضه بهشت
ديگر بساط گريه فراهم نميشود
يك سال را به خاطر يك ماه زندهايم
دنياي ما بدون محرم نميشود
شاعر گرانقدر استادنا:سيد محمدرضايعقوبي
السلام عليك ياارباب....
خانه به دوش تو كيست طفل صغير جنون
پير غلام تو كيست عشق عليه السلام
اصلا حسين جنس غمش فرق ميكند
اين راه عشق پيچ و خمش فرق ميكند
اينجا گدا هميشه طلبكار ميشود
اينجا كه آمدي كرمش فرق ميكند
صدمرده زنده ميشود از ذكر يا حسين
عيساي خانواده دمش فرق ميكند
ازنوع ويژگي دعا زير قبهاش
معلوم ميشود حرمش فرق ميكند
تنها نه اينكه جنس غمش جنس ماتمش
حتي سياهي علمش فرق ميكند
با پاي نيزه روي زمين راه ميرود
خورشيد كاروان قدمش فرق ميكند
میخوام همتونو به یه طرح عظیم دعوت کنم
شده اگه برای یه لحظه فرج رو جلو بندازیم .به خدا می ارزه
ازتون دعوت میکنم در طرح عظیم دعابرای فرج شرکت کنید
قبول دعوت کنید و برای فرج آقامون یه کاری بکنید
((اللهم عجل لولیک الفرج))
بگید چه تعداد این ذکرو نذر فرج وسلامتی امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) میگید
لطفا خبرم کنید وتعدادرو بگید
شرکت در طرح عظیم و میلیونی دعابرای فرج،از این ذکر غفلت نکنید
یاعلی مخلص همتون التماس دعا
شعله آتشی ست – در دل آب
ساقی مهوشی ست – مست و خراب
بی قراری ست ، عشق تا به جنون
تکسواری ست آب تا به رکاب
آب از پرتوش به خود پیچید
دیگر این آینه ندارد تاب
آن چنان بود کآسمان می گفت:
روز ، مهمان آب شد مهتاب
مگر آنجا چه دیده کاینسان عشق
عکس او را گرفته در دل قاب!
می رود دست آب و دامانش
که میافکن مرا به کام عذاب
حسرت بوسه اش به قلب فرات
دل آب از برای اوست کباب
یک دلاور به موج یک لشکر
یک کبوتر ، هزار دسته غراب
سینه نخل ها سپر ، اما
تیرها بیشتر ز حد حساب
گر بپرسند از چه رو تشنه
شد برون از فزات ، بهر جواب
دستهای قلم شده با خون
پای آن نخلها نوشته کتاب
اشک ، چون سیل بر رخش جاری
کربلا محو گشته در سیلاب
مشک ، آرام همچنان طفلی
که در آغوش مام رفته به خواب
چشم هایش سحاب ، اما نه
کی چکد خون ز چشمهای سحاب
تیرها را به جان خرید اما
چون یکی سوی مشک شد پرتاب
مشک چون طفل ، دست و پایی زد
قصه آب ختم شد به سراب
روی آغوش ساقی طفلان
گوییا تیر خورده طفل رباب
تیرها پر شدند ، پرها بال
رفت تا اوج عشق همچو عقاب
کم کم از صدر زین زمین افتاد
« ای برادر ، برادرت را دریاب»
اولین بار شد چنین می گفت
آخرین سجده بود در محراب
در شگفتند قدسیان گویا
بوتراب اوفتاده ، روی تراب
علقمه یا که مسجد کوفه؟
حیدر است این به خون نموده خضاب
مادرش نیست ، چه کسی او را
پسرم می کند دوباره خطاب؟
کم کم احساس می کند عباس
عطر خوشبوترین شکوفه یاس
سروده استاد گرانقدر حاج سعيد حداديان
وقتی میان نفس و دلم جنگ میشود
شیطان دوباره دست به نیرنگ میشود
نقشه کشیده است مرا دشمنت کند
با لشگر گناه هماهنگ میشود
دارد حنای توبه و شرمی که داشتم
پیشت عزیز فاطمه بیرنگ میشود
با هر گناه فاصله میگیرم از شما
کم کم وجب وجب دوسه فرسنگ میشود
اشکم چه شد؟؟ به جان تو باور نداشتم
روزی دلم ز فرط حسد سنگ میشود
آقا!! ببخش بسکه سرم گرم زندگیست
کمتر دلم برای شما تنگ میشود
شاعر:وحیدقاسمی(مشق نیزه)
وقتی که به دل عشق تو کامل بنشیند
واجب برود شور نوافل بنشیند
توروبرویم باش که ثابت شود این نقل:
آیینه به آیینه مقابل بنشیند
پیش آی و تجلی کن و بردار و بسوزان
تا دغدغه ی طی مراحل بنشیند
هر ذره به اندازه ی خود نور بگیرد
دیوانه به رقص آید و عاقل بنشیند
کی صورت ماه تو شود روزی دریا؟
در چشم که این ماهی نازل بنشیند؟
بیهوده چه بندند به امید کجاوه؟
چون ناقه ی بی عشق تو در گل بنشیند!
ای کاش نمیریم و ببینیم پس از ظلم
بر تخت چو آن خسرو عادل بنشیند
فتوا بدهد: بر همگان عشق فریضه است
بر مسند توضیح مسائل بنشیند
هر باغچه صد باغ بهاری بشکوفد
هر خاک پر از تاک به حاصل بنشیند
لب تر کند و از رشحاتش بچشاند
مایوس مشو موج به ساحل بنشیند
ای حق تو کجایی که شب از حد گذرانده است
ای روز به پا خیز که باطل بنشیند
آواز تو را می شنوند اهل محبت
آهی که ز دل آمده بر دل بنشیند
(((استاد جعفری)))
ای اتفاق ممکن ناممکن ای علی (ع)
با آن که آفریده شده ست آدم از خدا
مولاست بنده ای که ندارد کم از خدا
ای اتفاق ممکن ناممکن ای علی (ع)
ای جوهر تو ، هم ز تو پیدا ، هم از خدا
بین تو و خدا ، الف الفت است و عشق
علم از تو سربلند شد و عالم از خدا
ماهی شدم در آینه ی چشمه ی غدیر
شور تو ریخت در گل من ، یک نم از خدا
در جبر و اختیار ، مرا هست اختیار
خاک از ابوتراب گرفتم ، دم از خدا
من قهر می فروشم و او مهر می خرد
خوفم ز غیر نیست ، که می ترسم از خدا
یاعلیمدد
استادعلیرضاقزوه
اشعار مناجات با خدا:
من آمدم ای با وفا الهی *** بار دگر خواندی مرا الهی
یا ذالکرم لبیک یا الهی *** اغفر لنا ذنوبنا الهی
اغفر لنا ذنوبنا الهی، اغفر لنا ذنوبنا الهی
من در وفای تو وفا نکردم *** حتی سر سفره حیا نکردم
تو خواندی و من اعتنا نکردم *** افتاده ام از معصیت به چاهی
اغفر لنا ذنوبنا الهی، اغفر لنا ذنوبنا الهی
بر من چه دیدی زشتی ام ندیدی *** با این همه پستی، مرا خریدی
نازِ منِ آلوده را کشیدی *** بنگر مرا در فرط بی پناهی
اغفر لنا ذنوبنا الهی، اغفر لنا ذنوبنا الهی
تا فکر من افتاده در سر تو *** شد پای من گشوده بر در تو
دیدم نگاه ذره پرور تو *** شد بنده عاصی سوی تو راهی
اغفر لنا ذنوبنا الهی، اغفر لنا ذنوبنا الهی
تویی تو با این بنده تا نمودی *** گویا که تو از من خیا نمودی
خوابیدم و جایم دعا نمودی *** خواهم ز درگاه تو اشک و آهی
اغفر لنا ذنوبنا الهی، اغفر لنا ذنوبنا الهی
در شام من مهتاب من نیامد *** ظهور عالم تاب من نیامد
آیی شبی در خواب من الهی *** مولا کجا و عبد رو سیاهی
اغفر لنا ذنوبنا الهی، اغفر لنا ذنوبنا الهی
فریاد و حجرت دعوت از حسین است *** موج محیط رحمتت حسین است
اشک های لطف و رغبتت حسین است *** بر کشته تو کنار قتله گاهی
اغفر لنا ذنوبنا الهی، اغفر لنا ذنوبنا الهی
نقل اشعار حاج اقامنصور ارضي
سلام شاید برای گذاشتن این پست یکم دیر باشه ولی حیفم اومد نذارم
این شعر بسیار زیبارو شب میلاد حضرت ابالفضل تقدیم عاشقان کردم
بادل خودم بازی کرد امیدوارم مورد پسند شماهم واقع بشه
لبریز از تو گفتنم اما نمی شود
اصلا زبان برای سخن وا نمی شود
لکنت گرفته ام و مانده ام هنوز
دم از شما زدن به تقلا نمی شود
عمری قلم گرفته و یک خط نوشته ام
بر روی دفترم اما نمی شود
وصف تو کار من نه، که کارخود شماست
مجنون که ازقبیلۀ لیلانمی شود
فرض محال کردم و دیدم که باز هم
دراین خیال وسعت من جا نمی شود
ساقی بریز باده که خود را رقم زنم
دم از ظهور حضرت صاحب علم زنم
جان دوباره ای به شجاعت دمیده اند
وقتی حماسه را به تصوّر کشیده اند
روز ازل میان تمامیّ واژه ها
نامی برای معنی مردی گزیده اند
وقتی که نام حضرتتان برده می شود
دلها رمیده اند و نفس ها بریده اند
زیبایی و وقار و شب و صبح پیش هم
در چشمهای مست شما آرمیده اند
می خواستند زمین بلرزد تمام قد
عباس را شبیه خدا آ فریده اند
جبـر است و اخـــتیار شـدم آشنـای تو
عشق است اگر که سر بدوانم به پای تو
این شام نیست زلف دلارای دلبر است
این سرو نیست قامت شمشاد پرور است
این تیغ نیست، ابروی پیوسته ای ، کمان
این شانه نیست اوج هزاران کبوتراست
این هیبت که هست که این سان قیامت است؟
این بازوی که است که این سان دلاوراست؟
مژگان نگرکه قامت دلها گرفته است
چشمش نگر که آینه ای مهر گستر است
از هرچه بگذریم سخن دوست خوشتراست
عباس مرتضی و اباالفضل حیدراست
تو انتخاب فاطمه ای بی قرین شدی
تو سـرفـرازیِ سـرِ ام البنین شـدی
وقتی نبرد تازه نفس گیر می شود
لبخند برلبان تو تصویر می شود
وقتی به سینۀ خود می زنی گره
این شانه ها به هیبت یک شیر می شود
تو نعره می کشی و رجز خوانیت عجیب
تا هفت آسمان پُرِ تکبیر می شود
وقتی که تیغ تیز کمی چرخ می دهی
یک دشت پرسپاه زمین گیر می شود
هر سو نگاه می کنی از کشته ها پر است
انگار ضربه های تو تکثیر می شود
موسی بگو عصای خودش را رها کند
جایی که کوه را دم تیغت جدا کند
پای شریعه چشم به چشم برادرت
آمد ولی خمیده کمر پای پیکرت
طفلان هنوز چشم براه رسیدنت
چشم رباب، چشم علی، چشم خواهرت
یک دختر سه ساله در خیمه مانده است
درانتظار دیدن لبخند آخرت
اما زبس که بر بدنت تیر خورده است
جایی نمانده است براین جان پرپرت
ام البنین نبود بگیرد سر تورا
زهرا گرفته رأس تورا جای مادرت
با تو کسی به کوچۀ غم ها گذر نکرد
با تو کسی به قامت زینب نظر نکرد
حضرت ایت الله وحید خراسانی (دامت حفاظاته)توصیه به انجام اموری فرمودندکه امیدوارم موفق به انجام این اعمال باشیم .
این شما واین توصیه های ایت الله وحید:
در شب نیمه شعبان این اعمال را انجام دهیدودیگران را آگاه کنید که در صورت عدم اهتمام در آگاه کردن دیگران روز قیامت برای شما یوم الحسرت خواهدبود.
ا-قرائت سوره یس وهدیه آن به حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه)
۲-قرائت زیارت آل یس
۳-قرائت دعای فرج راس ساعت یازده(۱۱)شب
تورو خدا به دیگران اطلاع رسانی کنیدجهت نشر این مطالب
به امید فرج آقامون
(((اللهم عجل لولیک الفرج)))
توبگو برای آقا چه هدیه ای بهتره؟؟
برای هر کس که حضرت رو دوست داره بفرست
تا هدیه شو آماده کنه....
نذر فرج امام زمان(روحی وارواح العالمین لتراب مقدمه فداه)از ذکر صلوات واللهم عجل لولیک الفرج غفلت نکنید.
گلایه ام ز دلی هست که بی تو مضطر نیست
دو چشم بی هنری که بدون تو ، تر نیست
گلایه ام ز زبانی که بی حیا گشته
و گوش ها که برای گناه ها کر نیست
گلایه ام ز محبین مدعی چو من است
که با زیادی ما، غربت تو کمتر نیست!
هزار داد زدیم ادعای حب تو را
به پیش تیغ ولی یک خبر ز حنجر نیست
همیشه بانگ بلا، هر زمان چو کرب و بلاست
و اقتدای جوانی مان به اکبر (ع)نیست
عجیب نیست چرا پشت پرده ای آقا
ز دشمنان چه بنالی چو دوست یاور نیست
اگر که غیبتتان گشته است طولانی
گلایه ام ز دلم هست که بی تو مضطر نیست
السلام علیک یا صاحب الزمان
طلعت صورت زیبای تو دیدن دارد *** بوسه از خاک قدمهای تو چیدن دارد
چشم نمناک بده تا بزدائیم غبار *** ندبه کردن به تمنای تو دیدن دارد
نوکرت مشتری دائم بازار شماست *** مِهرت ای یوسف زهرا خریدن دارد
بعد یک عمر گدایی و غلامی کردن *** با دل خسته به نزد تو رسیدن دارد
در طواف قد و بالای تو ای آیت حق *** به سوی صحن و سرای تو دویدن دارد
ای کلیم اله قرآن سخن از دل بگو *** خطبه حیدریت بس که شنیدن دارد
همچو آهو ز کمند ستم اهل گناه *** تا سر کوی تو ای دوست رسیدن دارد
ای مسیحا نفسی ساز که ما زنده شویم *** بر تن مرده ما روح دمیدن دارد
ای عنایت گر امت نظر مرحمتی *** به خدا طعم نگاه تو چشیدن دارد
به سر کوی شهیدان تو با بال عروج *** همچو خونین بدنان تو پریدن دارد
به همه روز و شبت ای گل زهرا سوگند *** بار غمهای تو بر دوش کشیدن دارد
نینوا حسرت دیدار تو دارد برگرد *** روضه کرب و بلا از تو شنیدن دارد